سفر نامه باران
 
لینک های ویژه

 

دستي بر آمد و

سنگي

آيينه هاي شاد و غزل خوان شهر را

تكه تكه كرد

زمين پر شد از آيينه هاي شكسته

پر شد از روشني ، از آفتاب

و

آن كه آيينه ها را شكست

ندانست كه حالا

دست تمام كودكان شهر

يك تكه آفتاب ،

يك تكه روشني ،

يك تكه نور،

هست .

***

اي ناجي شكسته ترين لحظه هاي دل !

اي صاحب گرفته ترين روزهاي سال !

 

نگاه كن

...

عمري به انتظار تو

اين جا نشسته ايم

با يك سوال

كه پاسخ نداشته :

"آيا هنوز آمدنت را بها كم است ؟"

 

 

[ جمعه بیست و هفتم شهریور ۱۳۸۸ ] [ 7:38 ] [ فاطمه قشمي ]
 

صدای حضرت امیر از نخلستان های کوفه شنیده نمی شود ، امشب را حس غريبي ست ... مولاي يا مولاي، انت المولا و انالعبد ... مولاي يا مولاي ... مولاي من ! امشب صدايت مي كنيم ، امشب كه يتيمان كوفه انتظار علي را مي كشند ...

مولاي من ! آمده ايم ... خسته و پشيمان ...

مولاي من ! آمده ايم بگوييم كه بار گناه روي دوش مان عجيب سنگين شده. آيا راهي هست ؟

مولاي من ! آمده ايم بگوييم كه چقدر شما صبوريد ...

مولاي من ! ...

 

شب هايي از جنس تقدير را ارزاني مان كرده آن كس كه "لا اله الا هو " ..خدايي كه وقتي فرشتگان به او گفتند : پروردگارا ! آيا كساني را خواهي گماشت كه در زمين فساد كنند و خون ها بريزند ؟؟ حال آن كه ما خود تو را تسبيح و تقديس مي كنيم ... گفت : اني اعلم ما لا تعلمون ...

 

گفتم :خدایا امشب بیدار می مانم برای اینکه به تو فکر کنم . گفتم : امشب يك جورهایی دلم هوایت را کرده ، نگو بنده خوبی برایم نبوده ای ، نگو دوازده ماه توي گناه غرق بودي .نه !  تو نمي گويي .. تو هيچ وقت نگفتي .. اندازه صبرت خيلي خيلي زياد بوده .

 

گفتی من همیشه به تو فکر می کنم تو چطور ؟

 

تو خودت جواب این سوال را می دانستی ، اصلا تو همیشه همه چیز را می دانستی و به روی من نمی آوردی.

 

من گفته بودم :من هم همینطور ، این را از همان موقع تولد گفتم ، همان موقعی که تنها چیز مهم برایم وجود بود .اینکه باشم و .... و دروغ های من از آغاز تولدم شروع شده بود . من خيلي وقت ها فراموشت مي كردم براي اين كه توي خودم گم مي شدم ...

 

گفتی :گناه نکن نه برای ترس از من . برای اینکه حرمت دوستی مان نشكند ، گفتی من عاشق و تو معشوق ، یادت نرود قراری که با هم گذاشتیم.

 

گفتي : من تو را به مقام خليفه اللهي روي زمين منصوب مي كنم ، مبادا يادت برود كه تمام فرشتگان من كه سال هاي سال عبادت ام را كردند در برابر تو به سجده نشستن ، پس مقامي بس بزرگ داري در نزد من ..

 

گفتی تو را نماینده خودم روی زمین قرار می دهم و همه چیز را فقط و فقط به خاطر تو می آفرینم که به یادم باشی همین ... خواسته چندان سختي نيست ! هست ؟؟

من قبول كردم و هست شدم .. اما قولم را ...

 

گفتي : من به تو اختيار مي دهم تا انتخاب كني .. فقط يادت باشد كه درست انتخاب كني !

 

من تمام چیزهایی را که تو گفتی یادم رفت ، تمام شان را . اما این حرفت یادم مانده بود  که اگر از همه چیز دل زده شدی من هستم ، همین جا ، هميشه ...

 

دلم می شکند که بهترین سال های عمرم را توی توهم رد کرده ام و از تو برای خودم سمبلی از ترس ساخته ام ،خدایی که با هر لغزش می سوزاند و نمی دانم چرا کسی نگفت که برای بهشت و جهنم ات نباید بپرستمت که برای خودت ؛ برای خدایی ات و با عشق بپرستمت نه با ترس ،نه با خستگی،نه با تمام افکار بیخود .

 

بار خدايا ! مولاي ما !  با همه ي سنگيني بار گناهي كه با خودمان اين سو و آن سو مي كشيم ، اميد داريم به مهرباني ات اي مهربان ترين مهربانان .

 


 

اللهم عجل لوليك الفرج .

جايي خواندم ؛ آقا جان ! هر چند آمدنت نزديك است اما من نگران نبودن خويشم ... كاش باشيم ...

التماس دعا .

[ پنجشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۸۸ ] [ 22:37 ] [ فاطمه قشمي ]

 

باران داشت مي باريد ، نم نم .ايستاده بوديم زير باران ، توي حياط . پيچك هاي سبز چسبيده به ديوار ، زير باران تكان مي خوردند  ...

...

دلم گرفته اي دوست

هواي گريه با من

...

اصلا تقصير سهراب بود با آن شعرش :

چترها را بايد بست ...

زير باران بايد رفت...  

ما ايستاده بوديم زير باران دور هم ، همه حس قشنگي داشتيم. مگر نه اين كه هر كسي باران را بفهمد شاعر است ، و ما همه شاعر بوديم ...

ما چه مي دانستيم اين زير باران ايستادن ها و شاعر بودن ها بعدا كه يادمان بيافتد ، عذابمان خواهد داد

  ...

ما به پاي حرف سهراب رفته بوديم ... همه چيز مان خيس شد ولي براي مان مهم نبود ... ما حتي آرزوهاي مان را هم زير همان باران هاي عصرگاهي كه زيرشان مي ايستاديم ، جا گذاشتيم ، ما همه دل مان را زير باران جا گذاشته بوديم .

...

خيلي وقت بود كه باران نمي باريد ... و ما يادمان افتاد كه دلتنگي هامان ، دوستي هامان ، مهرباني هاي مان را زير باران جا گذاشته ايم .

 

راستي ! كسي كبري را اين دور و برها نديده ؟  ما براي تمام چيزهاي خيس شده زير باران ... براي دوستي هاي نم كشيده مان بايد تصميم هاي درستي بگيريم ، شايد كبري بتواند كمك مان كند ...

 


نامه اي در جيبم

و گلي

در مشتم

پنهانست

غصه اي دارم

با

ني لبكي

سر كوهي

گر نيست

ته چاهي بدهيد

تا براي دل خود بنوازم .

***

عشق جايش تنگ است .

"حسین منزوی" 

[ یکشنبه پانزدهم شهریور ۱۳۸۸ ] [ 23:0 ] [ فاطمه قشمي ]
 

خيلي چيزها نوع A شان بهتر است ، مثل برچسب انرژي ، مثل نمره ، مثل ... منتها آنفولانزا از نوع A اش  اصلا چيز خوبي نيست ...

چه قدر بد كه توي ماه رمضان مريض بشوي و چه قدر بدتر كه اين مريض شدن علامت هايش شبيه آنفولانزا باشد ، اين وسط حتي اگر چند روزي را از خانه بيرون نزده باشي با يك تخيل قوي مي تواني همه ي علائم را براي خودت تفسير كني  و به شانس نفرين بفرستي كه حالا وقتش نبود ، حالا كه نزديك امتحانات شده ، حالا كه همه ي خبرهاي خوب ! يك دفعه مي رسند ... با خودت مي گويي : بسوزد پدر آنفولانزا آن هم از نوع A ...

وقتي يك دفعه تب كني ،  درد توي سرت بپيچد و چشم هايت هم دچار سوزش بشود  حتما هذيان گويي ات گل مي كند ... و غرق توهم مي شوي آن هم از نوع شديدش . مدام تكرار مي كني قرار نبود مريض بشوي ،آن هم درست توي اين روزها ...اصلا ...

 

البته حالا ديگر چه فرقي مي كند ، مي گويي كاش مي شد امتحان لغو بشود ..كاش مي شد ... مهم نيست وقتي مريض بشوي نزديك امتحان آن هم ماه رمضان از اين كاش ها زياد سراغت مي آيند ، مخصوصا وقتي دچار توهم هم بشوي  ، حتما خواب مي بيني كه امتحان به خاطر آنفولانزاي نوع A برگزار نمي شود ... آن وقت ممكن است بگويي آنفولانزا از نوع A اش زياد هم بد نيست ...

مهم نيست ...  هيچ فرقي نمي كند هیچ چیز ...حتی  آنفولانزا چه نوع A ، چه نوع B ... 


...

امشب صفاي گريه ي من ،

سيلاب ابرهاي بهاران است

اين گريه نيست ،

ريزش باران است

آواز مي دهم:

"آيا كسي مرا،

از ساحل سپيده ي شب ها صدا نزد؟!"

...

 "حمید مصدق "

 

پ.ن : چقدر بد كه هيچ كس زنگ نزنه حالت رو بپرسه ! اونم وقتي تو توهم باشي .

پ.ن : دوستان ! اگه شما این مطلب رو دیدیدو خواستید تماس بگیرید برای احوالپرسی ! این یعنی ترحم .

 

[ چهارشنبه چهارم شهریور ۱۳۸۸ ] [ 14:45 ] [ فاطمه قشمي ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

باران كه تمام شود

خورشيد

از پشت ابرها بيرون خواهد آمد

و

رنگين كمان

لبخند زيبای خداست

براي منتظران آفتاب ...

 
موضوعات وب
امکانات وب