سفر نامه باران
 
لینک های ویژه

 

پرنده خسته و نفس زنان روي شاخه ي درخت بيد نشست . آهي كشيد  و خيره شد  به افق ، جايي كه آفتاب تا كمر پشت كوه جا گرفته بود .

درخت بيد چشم هايش را باز كرد و گفت :

- بالاخره آمدي ؟ مي داني از كي منتظرت هستم ؟

- پرنده گفت : تو من را مي شناسي ؟

درخت خميازه اي كشيد وتكاني به برگ هايش داد :

- مگر تو مبارز راه روشنايي نيستي ؟

پرنده شانه هايش را با ناراحتي تكان داد :

- چرا ... يعني بودم ولي حالا نيستم ، راهم  را گم كرده و خسته و نااميدم .

درخت بيد خنديد و گفت :

- مبارز راه روشنايي همانند آب عمل مي كند و در اطراف موانعي جريان مي يابد كه با آن ها مواجه مي شود و گاه مقاومت به مفهوم نابوديست و او تسليم شرايط مي شود و در اين جاست كه قدرت آب نهفته است ! هيچ چكش يا چاقويي قادر به نابودي اش نيست ، و قوي ترين شمشيرها از خراش دادنش عاجز است .

پرنده گفت :

- آب ...؟

- آري آب ... بايد مثل آب باشي .يادت باشد براي رسيدن به هدف زمان زيادي نداري ، وقتي ديدي مشغول كاري هستي كه تو را به هدف ات نمي رساند ، بدان بي راهه  مي روي .

پرنده از روي شاخه بلند شد و گفت :

- ممنونم . بايد خيلي زود بروم سراغ آب . او حتما راه رسيدن به موفقيت را نشانم خواهد داد .

از روي شاخه بلند شد ، پرواز كرد و رفت .

بيد آهي كشيد و گفت :

- يعني پرنده نمي داند كه مبارز راه روشنايي براي رسيدن به هدف به شيوه خودش عمل مي كند؟

[ یکشنبه بیست و چهارم خرداد ۱۳۸۸ ] [ 10:11 ] [ فاطمه قشمي ]

 

گاهي ما آدم ها زندگي را آن قدر سخت مي كنيم كه هوايي براي نفس كشيدن نمي ماند ، خودمان كه هيچ ديگران را هم مي آوريم وسط كه توي اين هوا نفس بكشند!

گاهي چه سخت مي شود باور كردن حرف ها .

گاهي چه سخت مي شود پيدا كردن نشاني خدا توي همين نزديكي هايي كه هست...

گاهي چقدر ساده حرف هايمان را به باور مي نشانيم .

يادم مي آيد چند سال پيش كه طبع شاعري ام هنوز بود ، شعري ساختم نو به سبك مرحوم سپهري و تقديم دوستم كردم و از شيطنت زيرش نوشتم : "سهراب سپهري"

از قضا شعر با سرعت نور بين دوستان باب گشت ، من ماندم و عذاب وجدان دروغي به سادگي دادن يك برگ كاغذ دست يك دوست همراه با يك لبخند از روي شيطنت .

تکه ای از آن شعر این بود

تا سحر راهي نيست ...

آسمان را بنگر ...

 

همه ي ما خوب حرف مي زنيم ، اصولا يك ايراني از بدو تولد يك سياست مدار متبحر، يك اقتصاد دان خوب ، يك مربي فوتبال با فكرتر از حتي فرگوسن و مورينيو . يك هسته شناس به معني كلمه ! هسته اي تر از انيشتين و كلي چيز خوب به دنيا مي آيد  . بايد گفت ما توي همه ي مسائل صاحب انديشه و نظر هستيم . (البته منظور از "ما " همه ايراني هاي عزيز هستند )

آشنايي مي گفت : يك فيزيك دان آلماني چند روزي مهمان مان شد.با دوستان دور هم نشسته بوديم و بحث مي كرديم ، از مسئله هسته اي گرفته تا اتفاقات لبنان و سياست بين الملل .  مهمان ما همان طور ساكت بود و گوش مي داد .يكهو انگار كه چيزي يادمان افتاده باشد گفتيم : شما هم چيزي بگوييد !

ايشان گفتند : نه ! شما صحبت كنيد من هم گوش مي دهم و استفاده مي كنم من تخصصي در اين زمينه ندارم ، و فقط مي توانم در باره فيزيك صحبت كنم !

آشنا مي گفت : سكوت كرديم .

اين قدر تو اين روزها از اقتصاد و سياست شنيديم كه ...

نمي دانم چرا ما با وجود اين همه اقتصاد دان دچار اين مشكلات عديده هستيم ؟ !  وقتي بقال سر كوچه ما اين قدر ديدش روشن است ! يا راننده تاكسي كه هر روز توي خط مي بينمش اين قدر خوب سياست هاي بين المللي را تحليل مي كند .يا سبزي فروش محل كه اين قدر قشنگ سياست هاي خصوصي سازي را نقد مي كند!

همه مان براي خودمان عقل كل هستيم اما توي كوچكترين مسائلي كه دور و برمان اتفاق مي افتد قدرت عمل مان به صفر مي رسد !

چه قدر ساده از دوستي هاي فرا مرزي مي گوييم درحالي كه هنوز به اين باور نرسيده ايم كه وقتي رابطه هاي دوستي درون مرزي را نمي توانيم نگه داريم ! به اين امر دست نخواهيم يافت !

حتما ديديد كه مادرها موقعي كه دست بچه هايشان را گرفته اند توي خيابان و بچه بي قراري مي كند حالا به هر دليلي ، مادر به دنبال پيدا كردن كسي است و آن گاه كه آن كس را پيدا كرد مي گويد: آه ...ببين  ...نيگا كن ...خانم / آقا ... داره بهت مي خنده !! زشته نكن اين كارو ! ... و چه قدر الان اين موضوع مصداق داره در مورد ما ، البته خنده انواع مختلفي داره و تو معني ش ابهام هم هست . (اينو گفتم موقعي افتادم كه يكي از بچه ها داشتن داستان مي خوندن ، يه جمله داشت اين طوري بود :"خنده اي كرد " . از اون جا كه اين جمله فعل حال در ادب فارسي يك جورهايي شبه منسوخ هست دوستي برگشت و گفت:"بايد مي گفتين خنده اي كرد و سكه اي زر بدو بخشيد ". از اون به بعد وقتي مي رسيم به جمله اي كه توش يه همچين چيزي باشه همينو مي گيم ! )

 

كاش چشم مون رو باز مي كرديم و مي ديديم بيست و سه خرداد شده .

كاش چشمامون رو باز مي كرديم و مي ديديم از اين فضاي سياسي سنگين و نفس گير خبري نيست  .

كاش از اين اتفاقات درس بگيريم و كاش ، كاش كه ما همه به بلوغ سياسي برسيم و اجازه نديم كه ديگران براي ما تصميم بگيرن .

كاش به هم احترام بذاريم و اين قدر ساده حرمت ها رو نشكنيم .

كاش وقتي خراب مي كنيم يه اين هم فكر كنيم كه خراب كردن هميشه ساده تر از آباد كردنه .

كاش وقتي به فكر ساختن نردبون براي بالا رفتن مون مي افتيم اينو بدونيم كه همه چيز نمي تونن پله ي نردبون ما بشن .

كاش وقتي نردبون مون رو ساختيم اينو يادمون باشه كه ممكنه پله هاي نردبون ما تحمل فشار نداشته باشن و نه تنها ما رو به بالا نرسونن بلكه سقوط ما رو سرعت ببخشن .

 

خدايا ! چه قدر اين روزها چشم ها را نشسته جور ديگر مي بينيم . 

تفالي زديم به ديوان لسان الغيب ، باورم نمي شد حرف دلم آمد . بعد از مدت ها كه از حافظ راه خواستيم :

 

منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن

منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن

 

وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم

كه در طريقت ما كافري ست رنجيدن

 

به پير ميكده گفتم كه چيست راه نجات ؟ 

بخواست جام مي و گفت عيب پوشيدن

 

مراد دل ز تماشاي باغ عالم چيست ؟

به دست مردم چشم از رخ تو گل چيدن

 

به مي پرستي از آن نقش خود زدم بر آب

كه تا خراب كنم نقش خود پرستيدن

 

به رحمت سر زلف تو واثقم ور نه

كشش چو نبود از آن سو چه سود كوشيد

 

عنان به ميكده خواهيم تافت زين مجلس

كه وعظ بي عملان واجب است نشنيدن

 

ز خط يار بياموز مهر با رخ خوب

كه گرد عارض خوبان خوش است گرديدن

 

مبوس جز لب ساقي و جام مي حافظ

كه دست زهد فروشان خطاست بوسيدن

 


پي نوشت * خوب كه تعداد كانديداهاي رياست جمهوري كم است .

 پي نوشت * زندگي ما آدما مثل يه فيلم سينمايي بلند مي مونه ، وقتي سانسورش كنيم مطمئنا گنگ مي شه . شخصيت هايي كه توي فيلم هاي ايراني هستن اكثرا ايستا هستن ، اگه كارگرداني خواست يه شخصيت پويا بسازه بايد بره ببينه هندي ها چي كار مي كنن كه كاراكتر معمولي يه شبه رزمي كار حرفه اي مي شه ، بماند هنرپيشه شدن و پولدار شدن شون ! آها داشتم مي گفتم ؛ ساختن يه شخصيت پويا با سانسور تقابل داره .

يك حرف قشنگ : جايي كه همه مثل هم فكر مي كنند ، در حقيقت هيچ كس فكر نمي كند .

 

[ یکشنبه دهم خرداد ۱۳۸۸ ] [ 6:0 ] [ فاطمه قشمي ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

باران كه تمام شود

خورشيد

از پشت ابرها بيرون خواهد آمد

و

رنگين كمان

لبخند زيبای خداست

براي منتظران آفتاب ...

 
موضوعات وب
امکانات وب